رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان گل رز سفید را آماده کردیم. برای دانلود رمان رمان گل رز سفید در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

 

دانلود رمان گل رز سفید

دانلود رمان گل رز سفید

 

نام رمان: گل رز سفید

نویسنده: Naetaran_F

ژانر: عاشقانه، طنز، کلکلی

 

خلاصه:

شمیم.. دختری مغرور لجباز غد و یکدنده.. که با دوست صمیمی و جون جونیش طنین با اصرار و التماس وارد دانشگاه دولتی رشت میشن!

موضوع اصلی رمان از اونجایی شروع میشه که شمیم سر یه لجبازی هر چند کوچیک با استادِ جوونش لج میافته!.. لجاجتی که عاقبت خوب و خوشی رو براش در پی نداره!

گذشته از اون .. در این بین اتفاقاتی براش میافته که به قول معروف این اتفاقات میشن چوبی لای چرخ زندگیش!

 

 

قسمتی از  متن:

با صدای الارم گوشیم وصدای مامان کھ منو برای مدرسھ صدام میکرد از خواب

پرید….

نسشتم رو تختو بعد از خواموش کردن آلارم گوشی نگاھی بھ ساعت انداختم..

ساعت ٦ رو نشون میداد.ای خدا من چن بار باید بھ مامانم بگم کھ

منو ساعت ٧ بلندم کنھ؟؟

با غرغر از جام بلند شدمو بدون مرتب کردن تختم از اتاقم رفتم بیرون.مستقیم

بسمت سرویس بھداشتی رفتم تا صورتمو بشورم و مسواک بزنم و ….ھمون دیگھ

از دسشوئی کھ بیرون اومدم بسمت اشپزخونھ رفتمو نشستم پشت میزو مثل

چی شروع کردم بھ خوردن نون و عسل و مربای بِھ.

داشتم صبونمو میخوردم کھ یکی یھ پس گرنھ ھوالم کرد.کم مونده بود کھ با دماغ

خوشگلم برم تو لیوان چاییم. با حرص برگشتم پشتم کھ دیدم ندیم زد زیر خنده.بیشعور

داشت بھ من میخندیدااا..

حناقکجای این کارت خنده داشت الان؟؟بگو تا منم بھش بخندم..

ندیمتو دلتتا تو باشی مث گاو نری تو ظرف عسل و مربا. بعد برمیگرده بھ من

میگھ چرا تو صورتت انقدر صافھ..

جی غندیم خیلی بیشعوری بھ خدا

ندیمیواش بابا گوشم کر شد..صدات ھمچینم خوشگل و ناز نیستا

ھمین کھ دھنمو باز کردم تا جوابشو بدم صدای بابا از پشت سرش اومد کھ رو بھ

نعیم گفتخجالت بکش پسرناسلامتی ٢٣ سالتھوقت زن گرفتنتھ نھ این کھ بیایسربھ سر این بچھ بزاری..

اَکِھی….مثل خواست الان طرف منو بگیره..یھو ندیم پخی زد زیر خنده….با

حرص بھ بابا و ندیم نگاه کردم و از حرصم بلندم شدمو بدون این کھ بھ خوردن

٥دیقھ بود….اگھ دیر میکرم / صبونم ادامھ بدم رفتم تا اماده بشم برم مدرسھ….ساعت ٧

خانوم حکمت رام نمیداد تو مدرسھناسلامتی چھارم انسانی بودمو سال دیگھ از دس

این دبیرستان راحت میشدم.زود موھای بلندمو کھ تا گودی کمرم میرسیدو شونھ زدمو با کش مو بستمش.و رفتم سمت لباس فرم مدرسم.ساعت ٧

٣٠ دیقھ.اوف. عجب خر شانسیم من / خارج شدم.تا برسم مدرسھ ساعت شد ٧

درست بھ موقع رسیدموارد کلاس کھ شدم طنین رو دیدم کھ داره با حرص تاریخ

می خونھ.خندم گرفتھ بود . رفتم نشستم کنارش کھ حواسش جمع من شدو نزاشت اصلا

دھن مبارکو باز کنم. زود گفت

طنین_تاریخو خوندی؟؟؟

ارهمگھ تو نخوندیش؟؟؟

طنیننھ بابا ..وقتم کجا بود؟؟ دیروز عمھ اعظم با بچھ ھاش اومده بودن خونمون

اصلا نتونستم لای کتابمو باز کنم..

از حرص رنگش بھ بنفش میزدخب حالا .. یھ امتحانھ دیگھ. اصلا خودم بھت

میرسونم جوابارو. دیگھ انقدر حرص خوردن نداره کھ.داره؟؟

طنینشمیم!!.. من حرصم از درس نخوندن نیس.. حرصم از اینھ کھ از دیروز

فکرم مشغولھ

چرا مگھ چی شده کھ فکرت مشغولھ؟

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان همجنس من

دانلود رمان تقلب

دانلود رمان انتقام با طعم عشق

 

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید