رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان پرسه در شب  را آماده کردیم. برای دانلود رمان  پرسه در شب در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

 

دانلود رمان پرسه در شب

دانلود رمان پرسه در شب

 

نام رمان: پرسه در شب

نویسنده: کنت منت کریستو

ژانر: هیجانی، پلیسی، طنز، کلکلی، انتقامی

صفحات: ۵۶۸

 

 

خلاصه:

این همیشه عشق نیست که میتونه سر آغاز یه داستان باشه یه انتقام هم میتونه ..انتقامی که سالهاست منتظرشه

یه گروه خلاف کار که کارشون قاچاق مواد مخدره و یه جورایی هم دنبال انتقام از یه شخصیه

دوتا پلیس شر و شیطون که عاشق هیجان و بزن بزنن مسئولیت این پرونده رو به عهده میگیرن ولی از قضا انتقام گروه یه جورایی بهشون مربوط میشه

 

 

قسمتی از متن:

ماهان: پاشو

ماهان ول کن حال ندارم

ماهان: پاشو صبحونتو بخور

نمیخورم

ماهان: پاشو سرهنگ بدبختمون میکنه ها

خودم جوابشو میدم

ماهان: اصلا به جهنم من رفتم

صدای در اومد..آخیش رفت راحت شدما..باز صدای در اومد..خدایا این همه درجه چرا یه ذره شانس ندادی؟

ماهان:بپاش

نمیپاشم

پس من برتو میپاشم

اینو گفت و کلی آب یخ روم خالی کرد.یهو از زیر پتو اومدم بیرون و باشوک به سر و لباسم دست میکشیدم

یهو دیدم ماهان کنار تخت با یه لبخند پیروزمندانه داره نگام میکنه پارچ آب هم دستشه یه نگا بهش کردم

که یعنی ماهان الان میگیرم میکشمت .کم کم لبخندش محو شد و عقب عقب رفت و پارچ رو گذاشت رو میز

منم تو خونه افتادم دنبالش حالا ماهان بدو من بدو

ماهان: جون داداش خو بیدار نمیشدی چیکار کنم بی خیال دیگه

عمرا ولت کنم باید حسابتو برسم

بعد از پنج دقیقه گرفتمش هر دوتامون وسط خونه و نفس نفس میزدیم با همون لحن

گفتم:دی.دی.بلا.خره.گرف.تمت

بلند شدم رفتم تو آشپز خونه تا آب یخ بیارم لیوان رو برداشتم و پر از آب کردم داشتم بر میگشتم که چشمم

افتاد به صبحونه

ماهان رو بعدا هم میتونم حسابش رو برسم فعلا گشنمه افتادم به جون صبحونه

خیل خب بزارین خودمو معرفی کنم بعدا دغدغه نشه براتون بنده آرمین خرسند هستم ۵۲ ساله سرگرد دایره

جنایی

الان میگین نه بابا یارو ۵۲ سالشه سرگرده ولی خب چه کنیم دیگه اون احمقی هم که منو بیدار کرد اسمش ماهانه

۵۲ سالشه و سرگرد دومه پسر خالمه تو ی تصادف پدر و مادرش رو از دست داده

یه خواهر هم دارم کنکور داده و همین روزا نتیجش میاد یعنی اصلا اوج استرس

ماهان از اتاق اومد بیرون و صندل جلو منو کشید عقب و درست رو به روم نشست و زل زد به خوردن من نم پرو

پرو به خوردن ادامه دادم

نع اینطری نمیشه ..قاشق و انداختم گفتم: چته چه مرگته هان؟ چرا اینطوری نگا میکنی؟

با نیش باز نگام کرد و گفت : دوتا خبر درم یه خوب یه بد ..کدوم رو اول بگم؟

اول زر بزن بینم چرا نیشت بازه

ماهان : نیش خودمه بازه به تو چه بچه پررو؟

خو خبربد رو بنال

 

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان عشق شیطون من

دانلود رمان کلت طلایی

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید