رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان اشرافی شیطون بلا  را آماده کردیم. برای دانلود رمان  اشرافی شیطون بلا در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

 

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا

 

نام رمان: اشرافی شیطون بلا

نویسنده: x2yz

ژانر: عاشقانه، طنز، کلکلی

 

خلاصه:

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره. توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون. سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.

 

قسمتی از رمان:

آخیش!!یه خواب راحت بدون هیچ خر مگس مزاحمی!!!از روی تخت بلند شدمو به طرف دست به آب

رفتم!

اووووووه…!قیافه رو!!شدم مثه این آمازونیا!!موهای ژولی و پولی،دماغ پف کرده و چشمای قرمز!!

آخه یکی نیس به من بگه واسه چی تا کله ی سحر چت میکنی؟!نه آخه واسه چی؟!مرض داری آتاناز؟!

اههدارم با خودم حرف میزنمچل که بودمچل و پنج شدم!!

با غر غر لباسای سنگین اشرافی رو پوشیدم.

آدم گونی بپوشه بهتره از اینه که این لباسای بیست تنی رو بپوشه!!والٌا!!!اونم چی؟!قهوه ای و طلایی!!

ای تو روح کسی که این لباسو دوخته!!اول صبحی تگری زده تو اعصاب ما!!

خواستم از نرده ها لیز بخورم که یادم افتاد اینجا خونس و من باید یه دختر اشرافی و سنگین باشم!!!بعله!

با غرور از پله ها پایین اومدم.زهره خانوم،پیر ترین خدمتکار خونه اومد سمتم.

زهره خانوم:سلام خانوم کوچیک.صبحتون بخیر!

دلم میخواست این غرور الکی رو کنار بزارم و بپرم لپای نرمشو بوس کنم!ولی حیفنباید اینکارو بکنم!

سرمو تکون دادم و گفتم:صبح شما هم بخیر!

زهره خانوم:خانوم و آقا تو سالن منتظرتونن.

من:باشه.

به طرف سالن رفتم.عمو متین و عمه جان خعلی شیک و مجلسی پشت میز نشسته بودن!!اینکه میگم شیک و

مجلسی واقعا شیک و مجلسیا!!مثه عصا قورت داده ها خیلی شق و رق و بدون هیچ قوزی نشسته بودن!!

با صدای پر غرور و رسایی گفتم:صبحتون بخیر!

عمه نگاه پر تحسینشو بهم دوخت و گفت:صبح بخیر آتا جان!

عمو با خنده گفت:بدو بیا که صبحونه از دهن افت….

ولی با چشم غره ی عمه ساکت شد!

پشت میز نشستماوووق!!خاویار؟؟؟!نه!!!

ای خدا من به کی بگم از خاویار متنفرم؟؟هان؟؟حتی اسمشم که میاد حالت تهوع میگیرم!!

 

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان در همسایگی گودزیلا

دانلود جلد سوم رمان هیچکسان

دانلود رمان جانان عشق

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:++++++++++++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید