رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان پسر غیرتی را آماده کردیم. برای دانلود رمان رمان پسر غیرتی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان پسر غیرتی

دانلود رمان پسر غیرتی

رمان: پسر غیرتی

نویسنده: رقیه علیدادی، زینب کعبی

ژانر: عاشقانه، ازدواج اجباری، غمگین

 

خلاصه:

دختر پر از حسرت پر از تنهایی بغض چند ساله . دختری که درونش کشته شد هرچی که اسم از امید دارد

پسری پر از غرور پر از قدرت . از جنس سنگ .

خانوادهی قدرت مند . یک ازدواج خانوادگی . ی عقد اسمانی .

بله عقدی که با بغض با گریه کمبود وجود….

 

 

قسمتی از متن:

اه این سری طرف های قراردادمون چقدر زبون نفهم بودن میخواستن مبلغ قرارداد و بیارن پایین و

بالاخره با رضایی همکارم راضیشون کردیم خیلی خسته بودم و سریع رانندگی میکردم بالاخره

رسیدم خونه در و با ریموت باز کردم و وارد خونه شدم خیلی خسته بودم و سرم درد میکرد از

ماشین پیاده شدم و راه پارکینگ تا خونه رو با قدم های محکم مثل همیشه طی کردم و وارد خونه

شدم تا پام و گذاشتم داخل سالن آزیتا جلوم سبز شد اصلا حوصله اش و نداشتم حوصله ی هیچکس

و نداشتم اخمی که همیشه بین ابرهام خط انداخته و بیشتر کردم

آزیتا: سلام داداش خسته نباشی.

سلام.

خواست چیزی بگه که گفتم

الان نه خسته ام.

دوباره دهنش و باز کرد تا چیزی بگه که با اخم گفتم

الان نه.

و با دست پسش زدم و به سمت اتاقم رفتم در اتاق و باز کردم و وارد شدم خودم و با همون لباسا

روی تخت انداختم و چند ثانیه به سقف خیره موندم نگاهم و از سقف گرفتم و نگاهی به اتاقی کردم

که الان بیست و شش ساله که دارم توش زندگی میکنم اتاق بیست و چهار متری که دیوارهاش پر

شده از عکس های خودم با ژست های مختلف سمت راست اتاق تخت دو نفره ی قهوه ای روشن بارو تختی عسلی کنار میز توالت ست تخت که روش پر شده ازعطر ادکلن از بهترین مارک ها رو به

پنجره قدی اتاق که تمام شیشه بود با پرده های عسلی پوشیده شده بود کنار پنجره میز کارم بود

نقشه های نیمه کارم روی میز نقشه کشی رو پر کرده بود و کنار میز سیستم صوتی تصویریم و رو

به روی اون دست مبل راحتی قهوه ای با کوسن های عسلی وسط اتاق یه فرش اسپرت قهوه ای

عسلی روی زمین پهن بود دست از آنالیز اتاق برداشتم بلند شدم و رفتم توی حمامی که توی

اتاقم بود آب سرد و باز کردم و رفتم زیر دوش و اینقدر زیر آب موندم تا یکم اروم بشم امروز

خیلی روز سختی بود و اعصابم خیلی تحریک شده بود یهو یادم به حرف های دیشب بابا افتاد که…

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان یلدا از مرتضی مودب پور

دانلود رمان هیچوقت دیر نیست

دانلود رمان ممنوعه بودی برام

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید