رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

انجمن رمان نویسی

در این پست از سایت کافه رمان، رمان دلواپس توام را آماده کردیم. برای دانلود رمان  دلواپس توام در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان دلواپس توام

دانلود رمان دلواپس توام

 

رمان: دلواپس توام

نویسنده: VANIYA.b

ژانر: عاشقانه

 

خلاصه:

داستان درباره ي دختريه که بعد از ازدواج خواهرش،يه مشکلاتي براش پيش مياد که مجبورميشه بره و توخونه ي دامادشون براي مدتي زندگي کنه

تو اونجا اتفاقي براش پيش ميوفته که اصلا فکرشم نميتونسته بکنهزندگي بيخيالو روحيه ي سرخوشش توي اون عمارت دچار تغيير ميشه

 

 

قسمتی از متن:

باحرص داشتم خيار پوس ميکندم و زير لب غر ميزدم.

به اينم ميگن عروسي آخه؟عين اين بدبخت بيچاره ها باس از دور ببينم.کوفت بگيري الهه که

کوفتم کردي اين عروسي کوفتي تو

با پس گردني محدثه يه متر از جام پريدم

دختره ي امين آبادي گردنم شکستکرگدن اينقدر زور نداره که تو داري

ريز ريز ميخنديد.

سرجام نشستم دوباره اونم با فاصله نشست و گفت:آخييييحوصله ات سر رفته؟

نخيرمدارم کلي حال ميکنم.تا الان يه بشکه ميوه خوردم وچهار تا جعبه شيريني.

محدثهمعده نيس که خرابه استبراي مهمونام يه چيزي بذار آبروتون نره

بيخيال تکه اي خيار دهنم گذاشتم وبا همون دهن پر گفتم:خودم تو اولويتم

محدثهولي عجب عروسي اي شده هامعلومه دامادتون زيادي خرپوله

آره به قيافه اش که ميخوره قاچاقچي اي چيزي باشه

محدثهبنده خداکجاش شبيه قاچاقچي هاست؟

کجاش نيستاين الهه شوهر نديده اينقدر هول بود اصلا وقت نشد برم تحقيقانگار توجزيره

مئومئو گير کرديم اينم آخرين مرد روزمينهفقط چشماي باباقوريش رامين جونشوميبينهبدبخت

شوهر زليل

محدثهجلوخودشم ميگي؟

مگه از جونم سير شدميه بار گفتم اين يارو چيکاره است که يه ماه نشده ميخواي آويزونش

شي ،کاري کرد تا يه هفته لنگ ميزدم بسکه جفتک انداخت

محدثهاينکه واقعا حقتهحالا نگفتي چراگفت بشيني اينجا تکون نخوري!

تکه ي گنده ي ديگه اي کردم تو دهنمو گفتم:مرض داشتن که ماليات نداره

نگاهي به دورو برانداخت و گفت:خوشتيپ زياد دارن هاداداشاي داماد کدومان؟

شلوار آبي کاربني پوشيدهموهاشم از ايناس که يه سانتي زدن و تقريبا کچل محسوب

ميشن.طبق آمارچشماي عسلي اي هم داره

محدثهچطوراون يکي عروسي برادرش نيومده ؟

حتما اونم قاچاقچيه تو بندر،سوار کشتي شده داره محموله جابه جا ميکنه

نگاهي به جمع پسرايي که نزديکمون هرهرميخنديدن انداختم.تکه ي آخر خيار که خيليم گنده بود

کردم تو حلقموگفتم:وااااااايييفکرکنم خدانيمه ي گم شده ي منو تيکه تيکه کرده هرتيکه اشو يه

جا گذاشتهمن نسبت به تمام اين پسراي جمع حس دارم محدثهجون تويکي از يکي

جيگرترن…)اونم دلشو گرفته بود ميخنديد فقط(نگيرمشون حيف ميشناي حناق 1ساعته بگيري

الهه که نميذاري توعروسيت شوهر پيداکنماي دردبي درمون بگيري که

صداي بم پسري از نزديکيم بلند شد:ببخشيد خانوم

همچين برگشتم عقب گردنم ترق ترق صدا داد.

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان چرخ گردون

دانلود رمان دخی شیطون بلا

دانلود رمان اینم مثل من باحاله

 

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *