رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

دانلود رمان جهانگرد کوچک

در این پست از سایت کافه رمان ، رمان جهانگرد کوچک را آماده کردیم.برای دانلود رمان جهانگرد کوچک در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان جهانگرد کوچک

دانلود رمان جهانگرد کوچک

بخشی از رمان جهانگرد کوچک :

مامان و خاله بعد شنیدن داستان از زبون دایی؛ بدتر از من،‌ روی مبل کنار هم وا رفتند!
منم بعد پیدا کردن چمدون از زیر تخت مامان اینا، روبروشون نشستم و چمدون هم کنار زانوهام قرار گرفته؛ نگاه خاله و مامان روی چمدون دیدنیه!
خاله آه عمیقی می کشه.
-خدابیامرزه بابارو! چقدر بهش گفتم این چمدون و بده به من؛ اما گوش نداد!
مامان با غمی که از دوری من تو چشماش نشسته آه بلند و عمیق تری می کشه.
-خدا بیامرزدش! تو لاله های عباسی و گرفتی که خیلی هم قیمتی بودن؛ باز هم چشمت دنبال این یه تیکه پوسته!

خاله دستاشو که روی هم گذاشته بود روی زانوهاش می ذاره.
-یه تیکه پوست نیست خواهر! این چمدون قیمتیه اندازه لاله هایی که من برداشتم ارزش داره! انقدر چشمات دنبال اون لاله ها نباشه!
مامان نگاه عمیقی به من می ندازه و دوباره آه عمیقی می کشه.
-تو هم چشمات دنبال چمدون جوانه نباشه!

خاله بلند میشه.
-کی باید بری خاله جان؟
-فردا!
مامان هم بلند میشه.
-پاشم برم بازار یه خورده خرت و پرت برات بگیرم، سفر یه روز، دو روز،‌ که نیست! مریم جان می خوام برم بازار باهام میای؟
-آره خواهر؛ میرم بالا آماده شم!
خاله که به واحد خودشون میره؛ مامان روی مبل فرو می پاشه و با چشم های پر اشک میگه:
-اگه اون روزی که رفته بودی تو این راه؛ قلم پاتو خورد می کردم الان نمی رفتی مملکت غریب با چهار تا اجنبی!

رمان جهانگرد کوچک بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن رمان جهانگرد کوچک در این کانال عضو شوید.

https://t.me/roomanrooya

5/5 ( 2 بازدید )

برچسب ها:++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید