رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

دانلود رمان ارباب اردلان

در این مطلب از رمان کافه ، رمان ارباب اردلان را آماده کردیم.برای دانلود رمان ارباب اردلان در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان ارباب اردلان

دانلود رمان ارباب اردلان

پارتی از رمان ارباب اردلان :

نمیدونم چند ساعت گذشت ولی بین راه کسی بیدارم نکرد.

قرار بود یکسره بریم تا ویلای اردلان اونجا نهارو بخوریم.

با تکون دستای آتا چشمامو باز کردم و گیج بهش نگاه کردم.

_مامانی رسیدیم.

دهنم خشک بود اروم گفتم:

_باشه عزیزم.

با کرختی از ماشین پیاده شدم و به اطراف نگاه کردم.

ویلای دنج و زیبای اردلان حالمو خوب کرد.

به گیسو که داشت وسایلو میبرد داخل لبخند زدم و گفتم:

_شمام تازه رسیدین؟

_اره یکم زود تر شما. وسایلتو سامو اردلان بردن برو کاراتو انجام بده بیا نهار.

_باشه من اتارو ببرم لباساشو عوض کنم میام کمک.

_مرسی عزیزم.

رمان های پیشنهادی :

_اتا دخترم بیا بریم بالا مامان.

_میخوام بازی‌کنم.

_لباساتو عوض کردم بیا بازی.

با غر غر دنبالم اومد. حنا موهای بلندشو پشت گوشش زده بود و داشت با هدفون موزیک گوش میداد.

با دیدن من جلو اومد و سلام کرد.

_سلام ترمه جون.

_سلام عزیزم چه خوشگل شدی.

گونه هاش رنگ گرفت و تشکر کرد.

وارد که شدم به هرکی جلوی راهم بود سلام کردم و وارد اتاق کنار پله ها شدم.

همیشه تو این اتاق میموندم خیلی بزرگ نبود ولی دنج بود.

لباسای حنارو عوض کردم و رفتم کمک دخترا.

بعد نهار یکم استراحت کردیم تا حدود ساعت ۷ خوابیدم.

هوای شمال خواب آلودم کرده بود.

از خواب که بیدار شدم دوش گرفتم لباس پوشیدم و موهامو دورم ریختم.

رمان ارباب اردلان بصورت انلاین می باشد.

برای خواندن رمان ارباب اردلان در کانال زیر عضو شوید

https://t.me/joinchat/AAAAAESBflsrVvzKnU2srQ

3.5/5 ( 15 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید