رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

رمان آفرت سارا رایگان

در این پست از سایت رمان کافه، رمان زیبای آفرت از سارا رایگان را برای شما عزیزان مهیا کردیم. برای دانلود این رمان در فرمت های مختلف به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

دانلود رمان آفرت

دانلود رمان آفرت

 

 

نام رمان: آفرت

نویسنده: سارا رایگان

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

صفحات:  ۳۶۶

 

 

خلاصه:

آفرت دختری از تبار نسل تافته جدا بافته است که در بدترین شرایط توانست خودش را نجات بدهد و

برای انتقام سر دوراهی قرار میگیرد،دختری که در حال وهوای اولین مرد زندگیش است

و در این میان مرد دیگری هم وارد زندگیش میشود

رمان آفرت داستان چند زن ومرد را میگوید که هرکدام به نحوی به آفرت مربوط میشوند،جدال میان۳ضلع یک مثلث،

 

 

بخشی از متن:

روبروی پنجره اتاق کارش ایسددتاده بود به بیرون نگاه میکرد سدداعت از ۱۲ ظهر

گذ شته بودبود،اوا سط اذر ماه بودو دانش اموزانی که از مدرسه خارج میشدند

با همهمه و خنده های بلند به دنبال یکدیگر میدویدند دربین ان دانش اموزها

نگاهش متوجه دختر دبیرستانی چاقی شدکه با همکلاسیهایش صحبت میکرد

چهره اش از فاصله طبقه پنجم به خوبی مش ص نبود اما جثه اش تلنگری بود

برای یاد اوری خاطرات گذشته …..

وای مامان امروز خودمو وزن کردم ۳ کیلو کم کردم باورت میشه، مامان مریمش

مثل همیشه که از دست رژیم های م تلف آفرت ع بی میشد گفت عزیزکم

تو که چاق نیسددتی ماشددالله قدت بلندواسددت وان بندیت درشددت چرا اینقدر

خودت رو زجر میدی اما آفرت که گول حرفهای مادرش را نمی ورد

تنها به وزن ایده ال رسددیدن فکر میکرد ان ۳ کیلو وزنی که کم کرده بود بیش از اندازه

خوشحالش کرده بود طوری که میتوان ست کل روز را فار از تمام م شکلات

اطرافش خوشحال باشد اما تنها چندساعتی نگذشته بود که با پوزخند مسعود

روبرو شدد که با تمسد ر گفت به ن رم ۳ کیلو چاق شددی نه لاغر،همین یک

جمله کافی بود برای ۲۴ سددداعت گوشددده گیریش دختر حاضددر جوابی که

هیچکس حریف زبانش نمیشد اما عجیب در برابر مسعود سکوت میکرد مگر

قاعده ع شق این نی ست که مع شوق بگویید وعا شق تنها گوش کندو آفرت این

قاعده را به خوبی فرا گرفته بود.

باصدای منشی که چندبار صدایش زده بود به حال برگشت و روبه منشی که قد

کوتاه وهیکل نسدبتا چاقی داشدت وهمیشده صدورتش را مثل دخترهای بندری

ارایش میکرد با جدیتی که همیشه در صدایش بودگفت کاری داشتی؟

جناب مهندس قاسمی تشریف اوردن گفتن برین اتاقشون.

_بهشون اطلاع بده تا ۵ دفقیقه دیگه میام.

_چشم خانوم مهندس

 

 

 

پیشنهادات دیگر رمان کافه:

دانلود رمان سایه امید

دانلود رمان نفوذی

دانلود رمان هوای تو

دانلود رمان سر آغاز یک انتها از زینب سعیدی

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید