در این پست رمان فاحشه هم میتواند انسان باشد را آماده کردیم.برای دانلود فایل PDF رمان فاحشه هم میتواند انسان باشد در ادامه پست همراه ما باشید.

خلاصه رمان فاحشه هم میتواند انسان باشد
رمان راجب دختری به نام سرابه که توسط پدرش فروخته شده و توی یه فاحشه خونه کار میکنه و توسط فردی به اسم فرهاد خریداری میشه و با ازدواج با فرهاد…
بخشی از صفحه اول رمان فاحشه هم میتواند انسان باشد
از تاکسی پیاده شدم و پول رو حساب کردم.
به اطراف نگاه کردم، تو این وقت ظهر حتی پرنده هم پر نمیزد. به طرف در سفیدرنگی که فاصله چندانی از من نداشت رفتم، دستم بلند کردم که آیفون رو بزنم. یاد همسایه فضول این منطقه افتادم، برگشتم و به جایی که همیشه اون فضول خانم میایستاد ببینه کی میره و کی میاد نگاه کردم. زنیکه پرو باز وایساده بود، نگاه تو رو خدا! انگار باباشو کشتم، کم مونده سیاهکبودم کنه، واه!
دستم گذاشتم روی دکمه آیفون. بعد از چند ثانیه در با صدای تیکی باز شد. کولهم رو دوشم محکم گرفتم، رفتم داخل. هر وقت این حیاط که چه عرض کنم باغ رو میبینم، ناخودآگاه لبخند عریضی رو لبم میاد. از خیر دید زدن حیاط گذشتم، رفتم داخل خونه، در پشت سرم بستم و به خونه یه نگاه انداختم. دکور کلاً عوض کرده بود. قبلاً همهجا رنگ کرم و قهوهای بود، اما الان همه چیز یاسی بود با ترکیب بنفش بادمجونی. ترکیب جالبی بود. جای مبلها با تلویزیون عوض شده بود و یه فرش کوچیک هم گذاشته بود.
ـ خوشت میاد؟
با صدای فرهاد چشم از خونه برداشتم و بهش نگاه کردم.
ـ آره، خیلی زیباست.
فرهاد که سیگار برگشو تو دستش جابهجا میکرد، با حرکت دستاش گفت:
ـ زود حاضر شو، سراب. وقت ندارم من.
یه شونه انداختم بالا و خونسرد گفتم:
ـ باشه.
با حالت دوو به سمت اتاق خواب طبقه بالا رفتم. در اتاق باز کردم و کلید لامپ زدم تا اتاق روشن شه. اینجا همش ترکیب کرمی یاسی بود. جای تخت هم عوض کرده بود و یه میز آرایش جدید خریده بود.
برای دانلود رمان روی دکمه پرداخت زیر کلیک کنید









دیدگاهتان را بنویسید