در این پست رمان بعد از آن شب را اماده کردیم.برای دانلود رمان بعد از آن شب به قلم شیدا شفق در ادامه مطلب همراه ما باشید.

خلاصه رمان بعد از آن شب
با کسالت و کرختی چشمانم را بازکردم.
مانند ههمیشه درگیجی صبحگاهی به سرمیبردم و نمیتوانستم درست
موقعیتم را درک کنم.
ولی این راخوب میدانستم که این دل دردم…
این سرگیچه و چشمانی که کمی تار میدیدند…
از چه دلیل است!
بعد از 25 سال اگر ندانی چطور ماهیانه میشوی جای تعجب دارد.
خودم را بالا کشیدم،ازسردی اتاق تنم لرزی کردم…
کولر روشن بود؟!!
چشمانم را مالیدم و درحالی که چند بار پلک میزدم شانه هایم را برای
جلوگیری ازسرما پوشاندم.
که ناگهان ازشک خشکم زد!!..
نمیدانم کدام موضوع بیشتر شکه ام کرد!..









دیدگاهتان را بنویسید