رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

دانلود رمان مجازات صبر

در این مطلب از سایت رمان کافه ، رمان مجازات صبر را آماده کردیم.برای دانلود رمان مجازات صبر در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان مجازات صبر

دانلود رمان مجازات صبر

ژانر : رمان هیجانی

نویسنده : سارا پیوندی

پارت اول رمان مجازات صبر :

همیشه برای حرف زدن دلیل کم میاوردم تا جایی که یادم میومد تنها مهارتم برای ارتباط برقرار کردن لبخندم بود وسط تمام پرحرفیهای دور و برم این من بودم که از یک پله بزرگ بالا میرفتم و توی خیالم غرق میشدم به هر چیزی فکر میکردم گاهی اشکال هندسی رو تصور میکردم و گاهی ریشه های فرش و بهم میبافتم دورم زیادی شلوغ بود این روزها ذهن من شده کاغذ سفید خیلی کم یادم میاد اونم تا به ذهنم میرسه فراموش میشه به ماهی های اکواریوم نگاه میکنم مامان میگه سالهاست که دارمشون حتی یادم نمیاد کدومشون رو بیشتر دوست دارم

– تو کوچولو منو میشناسی فکر کنم باید دوباره بهم معرفی بشیم !

-عزیزم تو اینجایی ؟

زشته اینجا وایسادی دکتر به خاطر تو اومده !
-مامان ؟!

-بله !

-خیلی وقته ما دکترو میشناسیم ؟!

رمان های پیشنهادی :

 

 

-اره خیلی خیلی وقته و تو هم بهتر از ما میشناسیش همبازی دوران کودکیت بود !
دوباره هوا سرد شد ته ذهنم شروع به یخ زدن کرد هر چی تلاش میکردم به یادم نمیومد مامانو میدیدم که با شور و شوق کنار مهرداد نشست نگاه مهرداد بالا اومد نگاه عمیق و دقیقی داشت ولی از اون نگاهها نبود که این یک ماه گذشته توی مطبش به من داشت دیگه حس ترحم و دلسوزی ازش احساس نمیکردم
مامان سریع منو متوجه خودم کرد جای کنار بابا رو نشون داد

-سحر جان بشین .مهرداد جون میبینی چقدر سحر خوب شده ما تا همیشه مدیون تو میمونیم !

-اختیار دارید مائده جان من انجام وظیفه کردم .

خدارو شکر سحر حالش خوبه و خیلی زود حافظه شو دوباره بدست میاره جای شکرش باقیه ولی علت حضور من امشب بیماری سحر نیست پدرم خیلی اصرار داشتن که خودشون تماس بگیرن و دیروز با منصور خان صحبت کردن من اومدم از شما کسب تکلیف کنم تا جلسه ی بعدی با خانواده خدمت برسیم

-البته پسرم منو پدرت عین دوتا برادر هستیم من اینقدر به عامر نزدیکم به محمود برادر خودم نزدیک نیستم من به عامر گفتم سحر دختر خودتونه برای من اصلا جای شک و شبه و درنگ نداره .

البته پدرت هم گفت در اولین فرصت برمیگرده ایران ظاهرن عجله اش از تو بیشتره !

مهرداد خندید و من تماشاچی وار به صحنه ی روبروم نگاه میکردم دوباره پله ها رو بالا رفتم ذهنم با یه صفحه سفید روبرو شد که نور شدیدی ازش بیرون میومد چشمام میسوخت پلک زدم اما چیزی عوض نشد
-سحر …. سحر……سحر…… با توام …..سحر

رمان مجازات صبر بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن رمان مجازات صبر در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEop0j8vbXEb4VQM5g

2.5/5 ( 2 بازدید )

برچسب ها:+++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید