رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان دختر فوتبالیسترا آماده کردیم. برای دانلود رمان  دختر فوتبالیست در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان دختر فوتبالیست

دانلود رمان دختر فوتبالیست

نام رمان: دختر فوتبالیست

نویسنده: دختران کولی

ژانر: عاشقانه، کلکلی، ورزشی

 

 

خلاصه:

شیرین همیشه عشق فوتبال بوده و ارزوش بوده با پسرا رقابت کنه.بنابراین تصمیم میگیره دست به کار بشه.که دراین راه با یه پسر اشنا میشه و ..

 

قسمتی از متن:

هلک و هلک داشتم از پله ها میومدم بالاخدا خفه کنه این اقای رحیمی رو که یه فکری واسه این اسانسور وامونده

نمیکنه.کیفم رو روی زمین داشتم میکشیدم که یهو صدای پای یه نفر رو از پشت سرم شنیدم.برگشتم و پشت سرم

رو نگاه کردم.اه بخشکی شانس.هم هر وقت من داشتم این پله های ترقی رو طی میکردم این سعید هم باید یه

عرض اندامی میکرد.با اینکه فهمید دیدمش اما بازم خودم رو به نفهمیدن زدم و رومو بر گردوندم و به جون کندن و

بالا رفتنم ادامه دادم.

سعید سلام خانوم کیهانی

یه پوفی کردم و زیر لب گفتم بر پدرت صلوات رحیمی که یه اسانسور رو درست نمیکنی.برگشتم به سمتش و

خودمو کاملا متعجب نشون دادم….

من ااااشمایید سعید اقا؟؟ببخشید اصلا متوجه حضورتون نشدم.)اره جونه خودم(

سعید ایرادی نداره.خسته نباشید از دانشگاه برگشتید؟

در کمال پرویی نشوندمش سر جاش

من باید براتون توضیح بدم؟

بنده خدا یکه خورد.به روی خودش نیورد و سریع گفت مثل اینکه شما خیلی خسته ایید.اگه اجازه بدید من کیفتون

رو براتون میارم.طفلی وقتی چشماش به نگاه وحشت ناک من افتاد سریع گفت:البته اگه دوست دارید.

من نخیر اقا.برید زنبیله ننه بزرگتون رو براش ببرید.با اجازه

با حرص ادامه ی پله ها رو تا دم در خونه رفتم.خونه ی دانشجویی من و بهترین دوستام نسیم و بهنوش.چون

دانشگاهمون تو تهرانه اما خونه ی سه تامون تو کرجه اینجا رو مشترکی خریدیم.روز ثبت نام دانشگاه هم با هم اشنا

شده بودیم.

در رو باز کردم و کیف رو پرت کردم وسط حال.بوی خوب غذا رفت تو کلم.نسیم از تو اتاق اومد بیرون و کیفم رو

پرت کرد جلوم و گفت:اولا سلام دوما اینجا خونه ی ننه بابات نیست که کیفت رو پرت میکنی.

من سلام نسیم.جونه من یه امروز رو بیخیال شو.استاد نمره نداد.ماشینم پنچر شد.اتوبوس که دیر اومد.اسانسور که

خراب بود.شاخ به شاخ این سعید قراضه هم شدم دیگه حوصله ی تو رو ندارم.

نسیم خنده ی بلندی کرد و به سمته اشپزخونه رفت و گفت:پس امروز حسابی خر کیفی.پاشو لباسات رو عوض کن و

بیا برات شامی کباب درست کردم.

مقنه ام رو از سرم کشیدم بیرون و رفتم پشت میز نشستم.چه غذایه توپی درست کرده بود.برعکس منه بی عرضه

که حتی نیمرو هام رو هم میسوزونم این نسیم همه جور غذایی یاد داره.هر دو تامون بچه ی اخریم وخل و چل ولی

اون خیلی خانوم تر از منه.

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان چرخ گردون

دانلود رمان دخی شیطون بلا

دانلود رمان اینم مثل من باحاله

5/5 ( 1 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید