رمان کافه https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2011/05/icon1.png

دانلود رمان

https://romancafe.ir/wp-content/uploads/2019/02/00-1.gif
انجمن ناول کافه

در این پست از سایت کافه رمان، رمان دانشگاه دیوونه ها را آماده کردیم. برای دانلود رمان  دانشگاه دیوونه ها در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

 

دانلود رمان دانشگاه دیوونه ها

دانلود رمان دانشگاه دیوونه ها

رمان: دانشگاه دیوونه‌ها

نویسنده: fati_shiti

ژانر: عاشقانه، طنز، کلکلی

 

 

خلاصه:

دانشگاه دیوونه ها اولین رمان منه

خیلی رک میگم ک موضوع رمانم کاملا تکراریه راجب دختری ب اسم ترمه ک ب همراه پسرعموش ب دانشگاه میره و ازاونجا لجبازی هاش با استادش شروع میشه..

 

 

قسمتی از متن:

دیریرینگ دیرینگ

اهَ اهَ این چه صدای کوفتیهبعد از این که مغزم لود شد فهمیدم صدای مزخرفه

ساعتهدستمو از زیر پتو درآوردم و مشتمو کوبیدم رو ساعت تا خفه شه

آخیششششولی زهی خیال باطل طولی نکشید که صدای بلند اون اوشکول

جون)پسرعموم( درحالی که یه آواز من در آوردی میخوند تا بیدارم کنه بلند شد:

الُاغک قشنگ من چه ناز خوابیده

تو رخت خواب مخملیش آبدهن چکیده

الُاغکَ من چشماتو وا کنیه لگد عطا کن

هوی الاغ پاشو دیگ هی میخوام با لطافت بیدارت کنم نمیشه عادت کردی با

میخواست طبق معمول مزخرفاتشو ادامه بده ک با عصبانیت)هروقت یکی بدخوابم کنه

اخلاقم سگ میشه( داد زدم: خفه شو میبندی یا ببندم دهن مبارکو؟؟

با حالت مسخره ای چشماشو گرد کردو گفت:بیتربیت از یه دانشجو بعیده این حرفاتورو

خدا ببین آینده سازان کشورمون کیا هستننوچ نوچ نوچ

خواستم جوابشو بدم ک یهو چشمام گشاد شدچی؟ چی؟ اون گفت دانشجو؟؟

جیغ شروین نگو ک دانشگاه قبول شدم؟

چرا الاغ جونم قبول شدی اونم گرافیک و همین دانشگاه تهران

یوهوووووو عاشقتم به مولا

چاخلصیم)مخفف چاکریم و مخلصیم(

خب پاشو بریم بیرون به من مشتلق بده،بیخود اینهمه راه نیومدم با این همه دردسر

بیدارت کنم کانقدر خوشحال بودم ک چشم کشداری گفتم و رفتم تا آماده بشمساعت ۱۱ صبح

بود..ماشاا.. چ سحیرخیزم

خب مثل اینکه باید نهار مهمونش کنم ای ناکس خب میدونه کیِ بیاد برا شیرینی گرفتن

آماده شدم و بدون خوردن صبحانه با اوشکول جانم بیرون رفتم. بزارید از خودم بگم من

ترمه راد ۱۱ سالمه تک بچه هستم و شروینم پسرعموم ک از برادر بهم نزدیکتره،از بچگی

باهم بزرگ شدیم و خیلی باهم راحتیم البته شروین دوسال از من بزرگتره و امسال

سربازیش تموم شده.وضع مالی خانواده هردوتامونم خوبه اونقدری هست ک یه لامبور

گینی بزاریم زیر پامون..خخخخخ شوخی کردم لامبورگینی باید تو خواب ببینم من هنوز تو

کف اون قول پدرمم ک گفت برام ۶۰۲ میخره..حالا کی؟ خدا داند.

توراه قدم میزدیم ک یهو یاد چیزی افتادم و پرسیدم:قضیه دانشگاه تو چیشد؟

هیچی انتقالی گرفتم برا تهران..احتمالا تا چندروز دیگ میام دانشگاه وردل خودت

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان اینم مثل من باحاله

دانلود رمان دخی شیطون بلا

دانلود رمان چرخ گردون

 

3.5/5 ( 2 بازدید )

برچسب ها:+++++++++++++++++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام ناول کافه به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید